ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ،۱۳۸۸  

زندگی را مثل تکه پیازی دیدم که هر تکه آن را باز کردم اشکم را درآورد


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٦  

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره بدنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم.

شدم آن عاشق دیوانه که بودم...

در نهان خانه ی جانم گل یاد تو درخشید...

باغ صد خاطره خندید...

عطر صد خاطره پیچید...

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم...

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف وشب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ٬

همه دل داده به آواز شباهنگ...

یادم آمد تو به من گفتی

ـ از این عشق حذر کن...

لحظه ای چند بر این آب نظر کن...

آب آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است...

تا توانی چندی از این شهر سفر کن..

با تو گفتم:

حذر از عشق؟

ندانم....

سفر از پیش تو؟

هرگز نتوانم...

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد٬

چوکبوتر لب بام تو نشستم

نو به من سنگ زدی

من نرمیدم...نگسستم.

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم

همه جا گشتم و گشتم.

حذر از عشق؟ندانم...

سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم...!

یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اند.ه کشیدم

نگسستم

نرمیدم...

برفت بر ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از آن عاشق آزرده خبر هم

نه کسی دیگر از آن کوچه گذر هم...

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٦  

دیروز که از برج خاطره هایم به اوج پروانگی پریدی
 و رویاهای شبا نه ام را به رنگین کمان واقعیت پیوند زدی ،
 فهمیدم که دوستم داری.
دیروز که با تلنگر احساست شیشه ی سیاه نا امیدی را شکستی
و احساس امیدواری را به دهلیزهای قلبم روانه کردی
 شادمانه فریاد زدم که :
 می دانم دوستم داری.
اینک که دستان سبزت را حائل اندیشه های آسمانی ام کردی
 و به دریای خوشبختی سوقم می دهی
و با مهربانی دیباچه ی قلبم را به الماس های سخاوتت مزین
می کنی ،دیوانه وار می پرستمت از اینکه دوستم داری.
فردا که صدای پای خزان ، سکوت کوچه ی زمان را می شکند
و برگ های عمر آدم ها ضمیمه ی خاطره ها می شود.
تو از آلبوم روزهای گذشته عکس مرا با پولک چشمانت به دیوار قاب می کنی
و روزهای متمادی با عکس کهنه ی جوانی ام حرف می زنی و
 من از پشت ابرهای سپهر ، نشسته بر رنگین کمان عشق ،
اشک های سر خورده بر گونه هایت را عاشقانه می زدایم
و می ستایمت از اینکه همیشه صادقانه دوستم داشتی.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٦  

 سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات ؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات ؟ شب که مياد يواش يواش با چشمک ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات ؟ اجازه هست بياي پيشم يکم بگم دوست دارم ؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي کسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم ؟ اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني ؟ خيال کنم دل منو با رفتنت نميشکني


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٦  

يكي داشت يكي نداشت
اوني كه داشت تو بودي و اوني كه نداشت من
يكي خواست يكي نخواست
اوني كه خواست تو بودي و اوني كه بي تو بودن را نخواست من
يكي آورد يكي مي آورد
اوني كه آورد تو بودي و اوني كه به جز تو به هيچكس ايمان نياورد من
يكی  موند  يكي  نموند
اوي كه  موند  تو  بودي و اوني كه  بدون تو  نمي تونست  بمونه  من
يكی  رفت  يكی  نرفت
اوني كه رفت تو بودي و اوني كه به خاطر تو تو قلب هيچكي نرف من


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦  

ببخش عروس قصه دلم  جوونی كرده

با تو اگه يه  لحظه  نا  مهربونی  كرده

چه سر نوشت خوبی وقتی خود خدا

هم برای  خوشبختيمون پا  در ميونی

كرده .

عروس  خوب  قصه  عروس  آرزوهام

وقتی كه خيلی تنهام قهر نكن با چشمام

قهر نكن  عشق  من،  قهر  تو  آتيشمه

من نمی خوام بسوزم وقتی دلت پيشمه

برای  داشتن  تو  چه  راه  دوری  رفتم

دلم ميخواد بدونی راهو چه جوری رفتم

 


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ فروردین ،۱۳۸٦  

وقتی كه ديگر نبود به بودنش نيازمند شدم !

وقتی كه ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم !

وقتی كه ديگر نمی توانست مرا دوست داشته باشد من او را دوست داشتم !

وقتی كه او تمام كرد من شروع كردم !

وقتی كه او تمام شد من آغاز شدم !

و چه سخت است تنها متولد شدن ! مثل تنها زندگی كردن است .

مثل تنها مردن  ...


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٥  

 

       تنها شدم در خلوتم .خو كرده با اين وحشتم
       تنهايي ودلواپسي در گوشه اي يا با كسي
       خلوت گذيدم بهترين ياري گرفتم برترين   
       صحبت نكردم با كسي دل عقده ها دارد بسي!


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٢:۳٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٥  

لباس تازه من

دست  گرم  تو  لباس تازه   من          كنج آغوش تراست اندازه من      

پوششی می خواهم از جنس تن تو     همدمی خوام به غير از سايه من

نو نوارم كن  بپوشان  پيكر  من              با تو  عيد  آمد سراغ  خانه  من

شانه هايت  وقت نا  آرامی  من            جای  امن  خلوت  تنهايی  من

هر دم از حرم  تب  آلود  تن تو             می شكوفد حس بی پروايی من

اوج   پرواز   لحظه   آزادی   من            با  تو  پايان  شب  تنهايي من

گونه های سردم افسون می شود       از نفسهای تو گلگون می شود

بی خود از خود كنج آغوش توام           با تو  احوالم  دگرگون  می شود

قطره بودم با تو باران می شوم           باتو من همچون بهاران می شوم

پيچ  و تاب  تازه ای   دارد   تنم            با تو من سرو خرامان می شوم

من نميدانم تو عشقی يا هوس          كی از اين كرده پشيمان ميشوم

هر كه بودم با تو ديگر نيستم من        در حديث تازه ای گو چيستم من


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٥  

عروسک عاشق

خوب می دونی عروسکم عاشق شدن سخته ديگه

برای  پر  زدن  تو  عشق  دل  به  هوا  بنده  ديگه

خودت عزيز خوب می دونی قلبا همه خسته شده

بلور  شيشه ای  من  از  جام  می  مسته  ديگه

شبها  ديگه  ستاره ها  وقتی  دلم  را  می بينند

از ترس  اين  راز  وجود  نقاب  دل  را  می گيرند

نقاب  به  چهره ها  زنند  تا  من  اونا  را  نبينم

اما  اونا  خوب  می دونند  نقابا  را  پس  ميزنم

اگه  غروب  صدا  کنم  ستاره  محرمم  می شه

تو درد بی درمون  من  ستاره  مرهمم  می شه

شب که می شه صدا می ده ای نازنين بسه ديگه

از عشق بی هنگام تو همه شديم خسته ديگه


کلمات کلیدی: